افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم

: آییینه —------- روبرویم بنشین روبرویم بنشین –دوست ندارم- —---------------------------که بگویند: پشت هر مرد موفق یک زن  من ترا آیینه ای می خواهم  که مرا چشم کند  به شکفتن ببرد لحظه ی ... ادامه ...



: ای گنبد گیسو پریشان ، ماه زائر کش   ای هر خیابان با قدم های تو عابر کش  هم اشک چشمت بی نهایت آیت الکرسی ست   هم حیله ی لب هات در لبخند کافر کش   در کوه نور گونه ات الماس می بینم   ای چشم هایت هند ، ابروهات نادر کش   پشت سرت ... ادامه ...



: تار است آسمان به نگاهم ستاره نیست درگیر زندگی شده ام راه چاره نیست ***  هم خسته از زمانه و هم دلخور از زمین آرامشی به دامن این گاهواره نیست ***   هر روز میزنم به خیابان به شوق تو جز خنده ات به چشم خیالم نظاره نیست ***   گفتم ... ادامه ...



: ما در غبار، آینه ها را شناختیم همدرد هم شدیم، دوا را شناختیم خیام خود شدیم و به میخانه آمدیم تا بوعلی شدیم شفا را شناختیم در های و هوی خلق امیدی به خطبه نیست ما در سکوت رنگ صدا را شناختیم زاهد قیام کرد و ندیدیم جز قعود مستی سلام کرد، دعا را ... ادامه ...



: 1 روزهای نبودنت را طوری میگذرانم، که حتی زمان به عبور خودش شک کند. . مثل مسافری که از پنجره ی قطار ِ در حال حرکت، قطاری که ایستاده را میبیند. . تنها نگرانم این لحظه ی متوقف، در حقیقت ِ تو سالها طول بکشد. . با چشمهایی ضعیف و قلبی ضعیف تر برگردی، گمان کنی من جوان ... ادامه ...



: 1  "فقط بی‌ریشه ها از گردش تقویم می‌ترسند" جهان مردم آزاده و آزاد، یکسان نیست قفس در چشم مرغ خانگی، خانه‌ست، زندان نیست! پس از من گِرد تو بسیار می‌آیند و می‌گردند فراوان مثل من می‌بینی و چون من فراوان نیست! *** زبان چشم، وقتی رازداری را ... ادامه ...



: «می خواستم بخوانمت اما  نامت پرنده ای نگران بود ای کاش من درختی بودم که شاخ و برگ هاش زبان بود پلک تو است و کاش لبم، تا می جست نامت از مژه هایش پلک تو است و کاش لب من بر چشم هات بوسه زنان بود عطر تو است و کاش صدایت می ماند در هوا ساعت ها تا هی ادامه داشته ... ادامه ...



: پدر(سپاسگزاری ساده) این منظومه را کلمه کلمه از پیشانی پدر صید کرده ام وقتی موج می زد و کویر پا پس می کشید . *** شب ها ستارگان پایین می آمدند و شب نشینی در پیشانی اش جشن خوشه ی پروین بود . *** طوفان که می گرفت ماسه و کلمه در منظومه روان می ... ادامه ...



: 1 «دوشنبه را وسطِ هفته ام نمی دانم دوشنبه آمده تا سیب را بچرخانم که چشم بسته بیندازمش هوا، چه شود! نگاه مصلحت اندیش را بپیچانم تو گرد و خاک کنان روی سیب بنشینی من آن دونده، که در فکر فتح میدانم چقدر پله که هر روز می روم پایین چقدر پیچ ملایم که تند می رانم و سیب، ... ادامه ...



: «شاد یا غمگین سر انجامم همین افتادن است سرنوشت برگها روی زمین افتادن است دست روی گونه هایم میکشم در آینه بی گمان فردا ی این آیینه چین افتادن است هر چه بالا می روی آخر زمینت میزنند راه بالا رفتن ما بر زمین افتاد ن است ای مسلمانان شما هم نا مسلمانی ... ادامه ...



: «به وعده‌های تو آنکس که اعتماد کند عجیب نیست اگر تکیه هم به باد کند ! به ابروان هلالت مجال جلوه بده که کار و کاسبی ماه را کساد کند رقیب گفت که دور تو ماهرو کم نیست به طعنه گفتمش آری، خدا زیاد کند ! بخند بیشتر و بیشتر که خندۀ تو دل مرا که اسیر غم است شاد ... ادامه ...



: «باز می گویی بخوان شعر از کتابت بیشتر اضطرابم می شود با انتخابت بیشتر می رویم و شعر می خوانم برایت پشت هم ساکتی، اما شد از شوقت شتابت بیشتر ای که تا می بینمت غم هایم از دل می رود ابرهایم را ببر با آفتابت بیشتر خوب من! اوج جنونم را نخواهی دید، حیف! هر ... ادامه ...


صفحه 1 از 9