افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم


«می خواستم بخوانمت اما  نامت پرنده ای نگران بود

ای کاش من درختی بودم که شاخ و برگ هاش زبان بود

پلک تو است و کاش لبم، تا می جست نامت از مژه هایش

پلک تو است و کاش لب من بر چشم هات بوسه زنان بود

عطر تو است و کاش صدایت می ماند در هوا ساعت ها

تا هی ادامه داشته باشد موی تو است و کاش زمان بود

گوش تو است و کاش تنم بود تا دست و گردن و سر و پایم

آویخته به نرمه ی گوشت چون گوشواره در نوسان بود

تا اندکی شمرده تر از این آنی هزار شعر بگوید

-قدری سکوت کردن بد نیست- چشم تو است و کاش دهان بود

نامت تمام گنجشکان بود ای کاش من درختی بود

ای کاش من درختی بودم؛ نامت تمام گنجشکان بود...»