افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم


"فقط بی‌ریشه ها از گردش تقویم می‌ترسند"

جهان مردم آزاده و آزاد، یکسان نیست

قفس در چشم مرغ خانگی، خانه‌ست، زندان نیست!

پس از من گِرد تو بسیار می‌آیند و می‌گردند

فراوان مثل من می‌بینی و چون من فراوان نیست!

***

زبان چشم، وقتی رازداری را نمی‌داند

چرا پنهان کنیم از خلق، رازی را که پنهان نیست

فقط بی‌ریشه ها از گردش تقویم می‌ترسند

درخت پای در خون را هراسی از زمستان نیست

***

اناالحق غایت یکتاپرستی بود و فهمیدم

که گاهی دشمن توحید، انسان است، شیطان نیست!

تو می‌آیی و حرفی نیست، دنیا وقت نشناس است

چو دندان هست، نانی نیست، چون نان هست،دندان نیست...

***

ازین دشوار تر حرفی نخواهی یافت در عالم

که هرگز عشق آسان نیست، آسان نیست، آسان نیست..

2

"دنیا همیشه در تب تکرار بوده است"

دستم برای خویش به جایی نمی رسد

پایم به شاهراه رهایی نمی رسد

هربار اشک و آه بمن حمله می کنند

بغضم به مرز عقده گشایی نمی رسد

***

از بس فقط صدای خودم را شنیده ام

دیگر به گوشهام صدایی نمی رسد

از آسمان به سمت زمین راه بسته است

حتی به اهل عشق، هوایی نمی‌رسد

سدی‌ست بین آدمیان و فرشتگان

از فرش سوی عرش، دعایی نمی‌رسد

دنیا همیشه در تب تکرار بوده است

این داستان اگرچه به جایی نمی رسد

***

جایی که درتسلط آدم پرست هاست

پیغمبری به داد خدایی نمی رسد!...