افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶

به گزارش روابط عمومی انجمن شاعران ایران، در این نشست ساعد باقری ابتدا با خواندن آیات ۶۰ و ۶۱ از سوره مائده ،پیرامون ربط عقیده و فکر با عمل و نیز مفهوم خشوع و نسبتش با علم سخن گفت و با تاکید بر معانی بعضی تعابیر در این آیات همچون (اکلهم السحت) به معنی رشوه خواری ، به ظرافت ِ همجواری این تعبیر در کنار اثم و عدوان اشاره کرد.

سپس نوبت به شعرخوانی و نقدشعر رسید. در بررسی آثار قرائت شده در این جلسه ، ساعد باقری نکات و نظراتی را مطرح کرد :

- نتیجه طبیعی شعرهای اصیل و ریشه دار،تداوم در تاثیرگذاری است.اثر بعضی کارها تا یک ساعت هم دوام ندارد.

- به اولین شکل مضمون برای خلق اثر تن ندهیم تا دچار تکلف و تصنع نشویم.

-اگر ما برای کلمه واحدی قائل باشیم، شاعر است که می تواند نتیجه ۵+۵ را به جای ۱۰ به پانصد برساند.کار شعر این است . فراتر از ارزش همنشینی کلمات،ارزش افزوده ای است که توسط شاعر در اثر پدیدار می شود.

-هنرمند می تواند از چشم دیگری ببیند و داستان کار کشیدن از کلمات نیز همین است ، طوری که گاه یک بیت ، بیش از یک سخنرانی یکساعته تاثیر می گذارد.

-"دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری،جانب هیچ آشنا نگاه ندارد" ببینیم که جدا از ارتباطات لذتبخش و ایهام های اثرگذار ، فقط یک واو در این بیت چه قدر حرف نگفته را بیان می کند.

-برای بهتر فهمیدن نقش شاعر و نتیجه کارکرد کلمات در یک بیان فشرده ، می توان یک بیت از یک شاعر( مثلا صائب )را در نظر گرفت و پس از یک فاصله زمانی ، همان معنی و مضمون را در یک بیت مجزا ساخت.آن موقع است که می فهمید بیشترین معانی را با کمترین کلمات بیان کردن، چه کار دشواریست و شاعر چگونه می تواند ابعاد کلمات را متوسع کند.

-بعضی شاعران از ترس نفهمیدنِ مخاطب، همه جزییات را بیان می کنند و این به اثر آسیب می زند.

_در متون گذشته کلمه کی(ki) به معنای چه کسی به کار رفته ولی اگر در شعر امروز مثلا در نقش ردیف تکرار شود باید سنجید که چه میزان ممکن است شعر را به زبان محاوره نزدیک کند .

-مدعای نیما را در مورد نقش قافیه،خیلی ها مطرح می کنند اما باور ندارند. نیما بیش از شاعران کلاسیک به قافیه نقش داده ،طوری که در نبودِ قافیه هم، آن نقش قابل ردیابی ست.

-دنبال کردن مسیر تحول و تطور زبان در نثر و شعر، می تواند باب شدن بعضی چیزها، مسامحه ها، تحرک زبان و...را نمایان کند. چیزی که از زبان به ما رسیده ،حاصل اتفاق های بسیار است.بسیاری از آثاری که شسته رفته نبوده اند در جریان تاریخی،حذف شده اند و در نهایت پاکیزه ترها به دست ما رسیده اند.

- طبع روان حاصل نشست و رسوب خوب مطالعات قبلی است.خوب خواندن و خوب به خاطر سپردن طبع را زایا می کند.

- در عالم خلاقیت ،طرح ذهنی ،فرم و زبان مهم اند.این که چه قدر از اطلاعاتم را در کجای متن و چگونه به مخاطب بدهم‌تعیین کننده است.

-گاهی "هست" معادل" است "استفاده می شود اما بالاخره این اشکال دارد.هست جزو افعال to be نیست.

(چرا که نیست) هم از توی گرته ها آمده و غلط است. بیشتر خطاهای زبانی و مسامحه ها از مشروطه به بعد و از زبان روزنامه وارد ادبیات ما شد.

-بسیاری از دعواهای ما بر مبنای تحلیل است نه خبر! سیاستمدارها زبان حرف زدن با هم را یادگرفته اند و ما نه!!

بعضی حرفها بیش از آن که منجر به داوری شعر باشد،منجر به داوری شاعر می شود.