افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم
۰۹ خرداد ۱۳۹۶

اولین برنامه از سری نشست‌های «شهر آرامش» ویژه برنامه ماه رمضان در انجمن شاعران ایران، دوشنبه 8 خرداد (مصادف با سومین روز ماه رمضان) با حضور ساعد باقری، سهیل محمودی، عبدالجبار کاکائی و جمعی از شاعران، نوازندگان و هنرمندان و خانواده های زنده یادان حمید سبزواری و قیصر امین پور برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی انجمن شاعران ایران، این جلسه مطابق معمول دیگر جلسات انجمن شاعران ایران با قرائت قرآن توسط سید حسین موسوی بلده در ساعت 19:30 آغاز شد. در ابتدای این نشست سهیل محمودی بر اهمیت جدی گرفتن مناسک و آئین ها که کلیت هویت هر ملت را تشکیل می دهند تاکید کرد. این برنامه همچنین با سخنان و شعرخوانی ساعد باقری و بازگو کردن حکایاتی از منظومه پنج گنج نظامی توسط وی همراه بود.

در این نشست از عبد الجبار کاکائی، امیرحسین کاکائی، راهله معماریان، کاوه قطب الدینی برای شعرخوانی دعوت شد. حافظ خوانی زهرا عنابستانی (گوینده رادیو)، نی نوازی احسان لیوانی، تنبک نوازی آرمین فرامز و آواز علی خطابی نیز زینت بخش اولین شب شهر آرامش در انجمن شاعران ایران بود.

تعدادی از شعر های خوانده شده در جلسه:

عبد الجبار کاکائی:

«خون ریختیم در جگر خود ، کسی ندید
پنهان شدیم زیر پر خود ، کسی ندید

چون جاده ایستاده رسیدیم تا کجا...
ویران شدیم در سفر خود ، کسی ندید

دنیا که سفره ی شره اهل قبله بود
ما را گذاشت پشت در خود ، کسی ندید

چون نقطه زیر اطلس آبی پریده رنگ
رفتیم بسکه از نظر خود ، کسی ندید

تنهاتر از خدا نگرفتیم در جهان
جز از دهان خود خبر خود، کسی ندید

ما را در این کویر پریشان و بی هدف
جز رد پای پشت سر خود کسی ندید»

***

امیرحسین کاکائی

«بعد چند سال توی بن بستیم

بعد چند سال تو سَری خوردن

بعد چند سال تازه فهمیدیم

قهرمانای نسل ما ُمردن

آخرین اشتباه تاریخی

آخرین نسل ابلهان ماییم

آخرین گله نفهمی که

با یه مشت گرگ زاده تنهاییم

دوره اعتراض کامنتی

عصر طغیان گری بی فریاد

نسل قربانیان بعد از جنگ

دهه ی بی هویت هفتاد

وارث ترکشای بعد از جنگ

نسل ما بی گلوله زخمی شد

حتی با بوی جنگ تاول زد

از سکوت زیادی موجی شد

ما هنوز جنگ رو نفهمیدیم

سن ما واسه فهمیدن کم بود

واسه نسلی که آرمان نداشت

معنی انقلاب مبهم بود

ما فقط خسته ایم از این دوران

از هیاهوی تند توفان ها

از هراس شکار گرگ شدن

از تجمع به دور چوپان ها

گله بان! روی ما حساب نکن!

ما توو وهم دلاوری حبسیم

ما شعارای گنده ای می دیم

اما از یک گلوله میترسیم!

"ما رو از بچگی سیاه کردن"

ما نمی خواستیم بد باشیم

مرگ بر اون کسی که از ما خواست

دشمنی کرد ُن بلد باشیم!

واسه ما سخته دشمنی کردن

ما که از جنگ چیزی نشنیدیم

ما با فیلمای ژانر ده نمکی

چیپس خوردیم، به جنگ خندیدم

ما توی ازدحام بعد از جنگ

ما فقط تو شعار بزرگ شدیم

بس که چوپانمون توهم داشت

گله گله یه روز گرگ شدیم!»

***

راهله معماریان

«جهان وارونه می چرخد ندانم کار و تزویری

به جای بوسه و لذت، سراسر جنگ و درگیری

نمی فهمد جهان من صلاحش را، خراب است او

نمی داند چه می خواهد از این هندوی کشمیری

غمم می گیرد از عشق مجازی، شکلک بوسه

که من دلتنگ آن عطرم نه این گلهای تصویری

میان اینهمه تصویر چشم و گونه و ابرو

چه زیبا بسته چشمم را مرام چشم و دل سیری

گرفتم گوشه عزلت پر از احوال روحانی

پیام آمد که واثق شو به اخلاق جهانگیری

جهان بگشا به لبخندی بیفشان در و گوهر را

زمرد رنگ می بازد از آن عشق اساطیری

درآمد کفتر آتش به سر از لانه امنش

نگاه دیو می بینم در این جاسوس تسخیری

نباشی زندگی تار است ظاهر شو که دلتنگیم

از این تاریک خانه سبز شو حتی به این دیری

نشستم، روزگارم هم به آرامی عوض می شد

مسیر چله پرهیز، با جامی عوض می شد

لب از لب باز کردی پای ماندن در پناهت رفت

به پا برخاستم دنیا به پابوس نگاهت رفت

به هر صورت که دشمن خیمه زد از هم نپاشیدم

شکستم عذر بت ها را که قبلا می تراشیدم

شدم مبهوت گفتار و کرامت های اخلاقت

به باغ سبز جان دادی، خوشا جان و خوشا باغت

به زیبایی گذر کردی شب تقدیر، از نفست

تو ابراهیم را کشتی و جان دادی به اسحاقت

عزیز مصری و مستان اسیر حلقه مهرت

بگردان دور دوم را خوشا تقسیم ارزاقت

اگرچه زهر هم نوشیده ایم از دست آن ساقی

ولی انگار می چسبند باهم زهر و تریاقت

به نصرت آمدی وقتی که طاقت ها به سر آمد

سر خصم است این سرها که می کوبند بر طاقت

گروهی روزی مقسوم را با زور می خواهند

تو اما از قضا سیری، خداوند است رزاقت

تو خود آن سرو موزرنی که طبعم را شکوفاندی

به اغراق آمدی حتی، تعادل داشت اغراقت

در این فکرم که برگردد به عالم صوت داوودی

به هنگام اذان یک شب نگاهی کن به آفاقت

خداوندان معنی را خداوندان نگه دارند

که ما خورشید معناییم و سرگردان اشراقت

بده صهبای عرفانی، بریز از جام روحانی

الا ای باده خاکی که افلاکی ست مصداقت»