افزایش سایز قلم | کاهش سایز قلم
  • سلمان هراتی

    با گوشه زمخت لحافم
    اشک هایم را می ستردم
    بر دامن مادرم اگر گندم می پاشیدم
    سبز می شد
  • حسین منزوی

    چه سرنوشت غم انگیزی، که کرم کوچک ابریشم

    تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود 


  • مظاهر مصفا

    برخی از مطالع اشعار او به شرح ذیل است:

    مردی ز شهر هرگزم از روزگار هیچ   

    جان از نتاج هرگز و تن از تبار هیچ


    من آمده‌ام به بوی علی، به سوی علی، به کوی علی

    رخ ازهمه سوی تافته‌ام، شتافته‌ام به سوی علی


    دردا که آفتاب مروت به خون نشست

    فریاد ای فتی که فتوت به خون نشست

    دوشینه به میخانه شدم از تو چه پنهان

     مست از دو سه پیمانه شدم از تو چه پنهان

    تلخ است روزگار من و روزگار تلخ

    امسال ما گذشت چو پیرار و پار تلخ


    ز پا فتاده‌ای ای نخل سایه گستر من

     به خون نشسته‌ای ای آفتاب کشور من

    آن دست که بنوشت هجای تو شکستم

     آن خامه که بنگاشت جفای تو شکستم


  • احمد شاملو
    مرا تو بی سببی نیستی
    به راستی
    صلت کدام قصیده ای
    ای غزل؟  

    ستاره باران جواب کدام سلامی

     به آفتاب
    از دریچه ی تاریک؟

     کلام از نگاه تو شکل می بندد
    خوشا نظر بازی که تو آغاز می کنی

    ! پس پشت مردمکانت
    فریاد کدام زندانی است، که آزادی را
    به لبان برآماسیده ی گل سرخی پرتاب می کند؟

     ورنه،  

    ا ین ستاره بازی

     حاشا

     چیزی بدهکار آفتاب نیست
    نگاه از صدای تو ایمن می شود

    .چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!  

    و دلت
    کبوتر آتشی ست،  

    در خون تپیده  

    به بام تلخ.  

    با این همه  

    چه بالا

     چه بلند

     پرواز می کنی 
  • سید حسن حسینی

    صورت اندیشه ام سیلی ز دریا می خورد


    آخرین برگ از کتاب آب ها تا می خورد


  • قیصر امین پور

    بی تابم آنچنان که درختان برای باد

    یا کودکان خفته به گهواره تاب را

    بایسته ای، چنانکه تپیدن برای دل

    یا آنچنانکه بالِ پریدن عقاب را

    حتی اگر نباشی، می آفرینمت

    چونانکه التهاب بیابان سراب را


  • هوشنگ ابتهاج
    بسترم
    صدف خالی یک تنهایی ست
    و تو چون مروارید
    گردن آویز کسان دگری

تازه‌های تماشاخانه

ثبت شماره
عضویت در خبرنامه